دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این داستان را قبلا تو دوره گذاشته بودم. اینجام می زارم تا دنبالری ها هم بخونن. فقط حتما بخونین

1390/04/19 - 22:17 در دوره
1 ديدگاه
آزاده ایــرانی

توی قصابی بودم که یه پیر زن اومد و یه گوشه وایستاد.

یه جوان خوش تیپ هم اومد تو و گفت: ابرام آقا! قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.

ابرام آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش.
...
همین جور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیر زن کرد و گفت: چی مي‌خوای ننه؟

پیر زن اومد جلو، یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو و گفت: همينو گوشت بده ننه.

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومن كه فقط اّشغال گوشت ميشه ننه. بدم؟!

پیر زن یه فکری کرد و جواب داد: بده ننه!

ابرام آقا آشغال گوشتای اون جوون رو می‌کند و می‌ذاشت برای پیر زن.

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟

پیر زن نگاهی به جوون کرد و گفت: سگ؟

جوون گفت: اّره!!!. سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره!!! سگ شما چه جوری اینا رو می‌خوره!!!؟

پیر زن گفت: مي خوره دیگه ننه. شیکم گشنه سنگم ميخوره.!!!

جوون گفت: نژادش چیه مادر؟

پیر ‌زنه گفت: بهش ميگن توله سگ دوپا ننه!!!

اینارو برا بچه‌هام مي‌خوام آبگوشت بار بذارم!

جوونه رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیر زن .

پیر زن بهش گفت: تو مگه اینارو برا سگت نگرفته بودی؟

جوون گفت: چرا.

پیر زن گفت ما غذای سگ نمي خوريم ننه!!!

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشتاش رو برداشت و رفت

15 سال و 2 ماه و 18 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)