دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمی دانم چه می خواهی نمی فهمم چه می گویی از این تن خسته ی آزرده دل دیگر چه می جویی ؟ تو بارانی به سر داری که رویاندن نمی داند فقط از دفتر شعرم حدیث عشق می شویی تو آن گل واژه ای در ذهن خیس بی سرانجامم که پر پر می شوی آخر که بی هنگام می رویی مرا نا دیده می گیری نمی فهمی که لبریزم به جای چیدن دردم چرا چون لاله می بویی؟ مرا بیهوده می کاری تلاشت سالها پوچی ست منم مثل گیاهی هرز محکومم به خود رویی !

1390/04/20 - 11:39 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)