گفت: « آنجا چشمة خورشيدهاست ....آسمانها روشن از نور و صفاست ....موج اقيانوس جوشان فضاست. » باز من گفتم كه: «بالاتر كجاست؟» گفت:« بالاتر، جهاني ديگر است عالمي كز عالم خاكي جداست پهن دشت آسمان بيانتهاست» باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست؟» گفت: « بالاتر از آنجا راه نيست زان كه آنجا بارگاه كبرياست آخرين معراج ما عرش خداست! » باز من گفتم كه: « بالاتر كجاست! » لحظهاي در ديدگانم خيره شد گفت:« اين انديشهها بس نارساست! » گفتمش:« از چشم شاعر كن نگاه .....تا نپنداري كه گفتاري خطاست: دورتر از چشمة خورشيدها؛ برتر از اين عالم بيانتها؛ باز هم بالاتر از عرش خدا.... عرصة پرواز مرغ فكر ماست »
1390/04/24 - 11:45 در
عاشقانه زیستن