دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بامهای سفالی که همراه با کودکیمون به خاطرات پیوستند دودکشهایی که دیگه دودی ازشون در نمیاد درخت انجیر توی حیاطی که دیگه کسی بهشون آب نمیده پنجره های چوبی که جای مادر بزرگها پشتش خالیه بوی بهاری که حتی توی زمستون میشد حس کرد ...آنتنهایی که همیشه موقع فوتبال یکی داشت تنظیمش میکرد صدای دختر بچه ای که تهِ کوچه بلند داد میزنه "سُک سُک" و صدای چیدن "هفت سنگ" روی هم شوق پسر بچه ای که با سکه های توی دستش میخواد بره اسکمو اخته بخره از این همه ؛ من موندم و تو با کلی خاطراتی که چه زود گذشتن !!

1390/04/24 - 12:59 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)