دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای.. ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای.. نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره ..تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای ..پیرمردی کور و فلج درگوشه ای ...مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای... پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم ...دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای.... پس از ان سوگند خوردم... مست نروم بر در خانه ای ....تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای....

1390/04/27 - 03:17 در برای مخاطب
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)