دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کودک بودی : گفتی که تازه از حمام آمده ای ... اما موهایت کثیف و نامرتب بود و بدنت هنوز بوی عرق و بازی فوتبال مدرسه را میداد ... لبخندی زدم اما باور نکردم... سالها گذشت روزی مغرور آمدی و گفتی که فارغ التحصیل شده ای ... کسی نمی توانست از تحصیل آسوده و بی نیاز شده باشد ... لبخندی زدم اما باور نکردم ... چهل سال گذشت و مسن شدی : گفتی که از زیارت حج آمده ای خوشحال شدم اما... چه سود که هیچ تغییری قبل و بعد از رفتنت در اخلاقت مشاهده نکردم ... باردیگر لبخندی زدم ولی باز هم حرفت را باور نکردم

1390/04/27 - 20:42 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)