دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من نمی دانم که چرا مردمان شهرم با موسیقی باد می لرزند با غرش آسمان می ترسند از خیسی باران گریزانند و به شب می گویند سیاه من نمیدانم که چرا مردمان شهرم زیر باران زره چتر به سر میگیرند ! و آرامش شبنم و برگ چمن را زیر پا می اندازند من نمیدانم که چرا مردمان شهرم می دوند این سو آن سو و نمی بینند زیبایی پر های کبوتر را و چرا با احساس این چنین می جنگند ؟ وتب و تابی ، آنی نمی پرسند چرا ؟ معبود کجاست ؟ من نمی دانم که چرا مردمان شهرم دیگر در طاقچه های دلشان شمعدانی نیست!!!

1390/04/27 - 23:15 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)