دل را ز بي خودي سر از خود رميدن است* جان را هواي از قفس تن پريدن است* از بيم مرگ نيست كه سرداده ام فغان* بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است*دستم نمي رسد كه دل از سينه بركنم*باري علاج شكر گريبان دريدن است* شامم سيه تر است ز گيسوي سركشت* خورشيد من برآي كه وقت دميدن است*سوي تو اين خلاصه گلزار زندگي *مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است* بگرفت آب و رنگ زفيض حضور تو* هرگل در اين چمن كه سزاوار ديدن است* با اهل درد شرح غم خود نمي كنم *تقدير قصه دل من ناشنيدن است* آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا* روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است****(شعررهبرانقلاب تقديم به حضرت مهدي(عج) )
1390/04/28 - 23:53 در
ظهور