دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

persianboy
persianboy
persian-boy

ز كوچه تنهايي خويش مي گذشتم تنها و بي پناه در اين كوچه سرگردان بودم تا به بن بست ياس نا اميدي رسيدم.دست بر..........

1390/05/02 - 16:57 در برای مخاطب
1 ديدگاه
persianboy

دست بر
ديوار شكسته دل خويش
نهاده بر مزار آرزوهايم
كه مرده بودند گريستم در
آن حال صداي كسي را
مي شنيدم كه مي گفت:
مقاوم باش و چون كوه
استوار بمان به او گفتم:
نمي توانم ، نمي توانم ،
اشك هايم سرازيرمي شد
صدايش را شنيدم كه باز
مي گفت:در اين كوچه به
دنبال چه مي گردي ؟؟؟
نمي دانم ، و او گفت:اما
من مي دانم كه به دنبال
چه آمدي؟به دنبال غرور
خرد شده ات،و به دنبال
دل شكسته ات و به دنبال
احساس پاك گم شده ات و
من مبهوت به اطراف
نگریستم و به او گفتم:
تو كيستي؟چگونه؟از حال
من باخبري،ترس مرموزي
سراسر وجودم را فرا گرفته بود
، وجود كسي را حس
مي كردم ولي او را نمي ديدم
تنها صدايي كه به گوشم
مي رسيد تك ضربهاي
ساعت كهنه ديواري بود
كه گذرعمررا نشان مي داد
لحظه اي سپري شد و باز
صداي ان موجود ناشناخته
را شنيدم كه مي گفت:
«مرا نمي شناسي ؟چون
مدتهاست از من غافل شدي
مني كه هميشه همراهت
هستم مني كه از جان به تو
نزديك ترم و تو وقتي هيچ
تكيه گاهي برايت باقي
نمي ماندبه سراغم مي آيي»
احساس غريبي داشتم ، حس
مي كردم گم شده ام رايافته ام
گم شده اي كه سالهاست از او
دور افتاده ام وامشب در تنهاي
خويش و در اعماق دل خويش
او را يافته ام و اين شعر را
زمزمه مي كنم:
به سراغ من اگر مي آييد
پشت هيچستانم......

15 سال و 2 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)