دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

soosi
soosi
soooooooooosmar

بی تو مهتاب شبی...

1390/05/02 - 19:56 در اشعار فارسی
36 ديدگاه
soosi

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم/ شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم/ شدم آن عاشق ديوانه كه بودم/ در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد/ باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد/ يادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتيم/ پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم/ ساعتی بر لب آن جوی نشستيم/ تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت/ من همه محو تماشای نگاهت/ آسمان صاف و شب آرام/ بخت خندان و زمان رام/ خوشه ماه فرو ريخته در آب/ شاخه ها دست برآورده به مهتاب/ شب و صحرا و گل و سنگ/ همه دل داده به آواز شباهنگ/ يادم آيد : تو به من گفتی : از اين عشق حذر كن!/ لحظه ای چند بر اين آب نظر كن/ آب ، آئينه عشق گذران است/ تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است/ باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!/ تا فراموش كنی، چندی از اين شهر سفر كن!/ با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟ ندانم!/ سفر از پيش تو؟‌ هرگز نتوانم!/ روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد/ چون كبوتر لب بام تو نشستم،/ تو به من سنگ زدی من نه رميدم، نه گسستم"/ باز گفتم كه: " تو صيادی و من آهوی دشتم/ تا به دام تو درافتم،/ همه جا گشتم و گشتم/ حذر از عشق ندانم/ سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!/ اشكی ازشاخه فرو ريخت/ مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت!/ اشک در چشم تو لرزيد/ ماه بر عشق تو خنديد،/ يادم آيد كه دگر از تو جوابی نشنيدم/ پای در دامن اندوه كشيدم/ نگسستم ، نرميدم/ رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم/ نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم/ نه كنی ديگر از آن كوچه گذر هم!/ بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبل
soosi

باش فردا که دلت با دگران است...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 21 ساعت قبل
soosi

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبل
soosi

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبل
soosi

تو همه راز ِ جهان ریخته در چشم سیاهت...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبل
soosi

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل
soosi

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 34 دقيقه قبل
soosi

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبل
soosi

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم...

15 سال و 1 ماه و 28 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)