دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كمي روي تخت وول خورد . ديگر خوابش نمي آمد . به پهلو چرخيد ، چشمش به چشمان او افتاد . خميازه اي كشيد. لبخندي زد ، چشمانش را بست و او را در آغوش كشيد . بوسه اي از لبان خندانش گرفت و گفت :«سلام صبح بخير عزيزم .خوب خوابيدي ؟!بازم خواب ديدم يه خواب بد. تو قول دادي تركم نكني . قول دادي هميشه براي من زندگي كني و تنها عشقت من باشم درسته؟... اي كاش مي شد كه تمام اين قولها را مي نوشتي .» او را از آغوشش جدا كرد و باز به چشمان او که هنوز برق خود را داشت خیره ماند. لبان او به خنده باز بود و در سكوت به او نگاه مي كرد . چرخ ديگري زد و به پهلوي چپ چرخيد . سكوت اتاق آزارش داد . برخاست و نشست . نگاهي به او انداخت . موهاي پريشانش را با دست جمع كرد وبا گيره اي بست.از روي تخت برخاست و به پايين آمد . نگاه دوباره اي به او انداخت. لبخندش دلش را به لرزه انداخت ،به سمتش آمد.قطره ي اشكي را كه از چشمش سرازير شده بود ،به آرامي ، با نوك انگشت پاك كرد.او را در آغوش كشيد و لبانش را بر لبش گذاشت و بوسيد. به آرامي قاب عكس را روي ميز گذاشت و به آن خيره شد . بخار بوسه اش هنوز بر لبان او ميرقصيد

1390/05/05 - 09:40 در چهار راه
13 ديدگاه
گـلـپــری

عزیزم روحت خیلی حساسه این چیزا رو نخون اذیت میشی

15 سال و 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 56 دقيقه قبل
*فرياد*

شما به دل نگیرید خواستم یکی از زخم هایم را نشان دهم ترسیدم باز به جای هم دلی شناخت ترحم نصیبم شود

15 سال و 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل
♥ tannaz ♥

همدلي ميشه مطمئن باش......ترحم چندش آورترين احساس دنياست

15 سال و 2 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 58 دقيقه قبل
گـلـپــری

البته این در مورد همه صدق نمیکنه. خیلی ها هم ترحم لازم دارن. نیاز آدما متفاوته

15 سال و 2 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)