دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از شدت خوشی خود را فراموش کردم ، چون روزی در آینه ی نیستی ایستادم و با لبخندی به یک آینده ی هیچ سلام کردم ، و آن جوابی به من از جنس هیچ داد ، هیچم پرواز کرد و بر روی بلندی هیجان نشست ، در انتهای این سفر دستانم را گرفت و دنیایی را نشانم داد که ، نشانی از هیچ بر سینه داشت و سینه هایی که در یک هیجان هیچ بی پایان تنفس می کرد و نفس می کشید ، و گرداگرد آن چمبره زنان در خود فرو می رفت ، نرم نرمک مرا می خواند و در آفتاب بیداری خاموش می شد

1390/05/05 - 23:23
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)