دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شيشه اي مي شكند... شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد که چرا شيشه شكست؟ مادرم مي گويد: شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد... باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور می شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت. غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر بود؟ دل من سخت شكست اما... هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا....

1390/05/06 - 17:52 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)