دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قصه از آنجا شروع شد که: خیلی عصبانی بود... گفت اگه دوستم داری ثابت کن... گفتم چه جوری؟! تیغ رو برداشت و گفت رگتو بزن!!! گفتم مرگ و زندگی دست خداست... گفت پس دوستم نداری!!! تیغ رو برداشتم و رگمو زدم!!! وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم اروم زیر لب گفت: اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی دیوانن اینا بخدا!!!

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)