دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حس کسی را دارم که دلش میخواسته عزیز دلش ، یک شبی ، نیمه شبی بلند شود و یواشکی برود سر دفتر خاطراتش سرک بکشد میان تمام صفحات و برسد به خودش که میان اینهمه خاطره هی آمده و رفته و تمام نشده ، همه را یواشکی بخواند و یواشکی بغض کند و یواشکی ببارد و بعد هم آرام زیر بعضی جملات را خط بکشد محض نشانه که بفهمم آمده ، دیده ، خوانده و همه چیز را فهمیده...بعد هم دفتر را ببندد و بگذارد سر جایش انگار که نه انگار!

1390/05/09 - 14:24 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)