دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

موج جنون، از بی كران هستی، عزم ساحل امّید می كرد. موج رقصش، دل دریا را می شكافت و طوفانی به پا می خاست. آرزوی وصال داشت و نغمه ی پرواز. همه تن، عشق بود و همه سر، رفتن. پای در گرداب و چشم در راه. مجنون، در سیاهی چشمان لیلی آواره بود و زورق شكسته و طوفان زده ی دل، امّیدوار به آغوش گرم ساحل. ساحل عشق اما از سنگ بود و سر می شكست

1390/05/11 - 00:01
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)