دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مزرعه اي كه من مترسكش بودم را آتش زدند . و انداختند گردن من ... كلاغ ها به آرزوهايشان رسيدند .. جغد. تنها شاهد ماجرا را كشتند .. تنها اميدم درخت سيب بود كه مي توانست شفاعت كند. جلسه محرمانه شد بي هيچ دليل محكوم شدم. و درخت سيب به خود لرزيد و خشكيد.

1390/05/16 - 15:45
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)