دوستان هرچند تكراي است اما . . . (عشق حاصل در هم حل شدن جانی شیفته اوست که هیچ جز اووبرای او وبااو نمی داند . . . . . . . . . آنی که فرمانروای همه هستی آن دیگراست. . . . . . عشق وعاشقی مایه جاودانه زیستن است وهیچ ارتباطی با هوسهای غرق شهوتی که تنها باعث کشش مقطعی جسم ها به سوی هم دیگر می شود ندارد شعله هوسی التهابی زود گذری که با چند کامیابی کم کمتر ویا به یک باره فروکش میکند چگونه قادر به جاودانگی است تسلیم جسم در انتهای شیدایی وکشش روحی تنها به منزله پیشکش کردن وجود خود به کسی است که فرمانروای هستی وروح انسان می شود هرچند نه الزامي و نه اچباري درميان است )
1390/05/21 - 13:45 در
هذيان با آيينه