با تيشه ی خيال تراشيده ام تو را ...در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را ...از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ ....يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را ....هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ ......من از تمام گلها بوييده ام تو را ....رويای آشنای شب و روز عمر من! ...در خوابهای كودكی ام ديده ام تو را .....از هر نظر تو عين پسند دل منی ........هم ديده، هم نديده، پسنديده ام تو را..... زيباپرستی دل من بي دليل نيست ......زيرا به اين دليل پرستيده ام تو را .....با آنكه جز سكوت جوابم نمي دهی ...در هر سوال از همه پرسيده ام تو را ....از شعر و استعاره و تشبيه برتری .....با هيچكس بجز تو نسنجيده ام تو را .......
1390/05/23 - 10:55 در
عاشقانه زیستن