آره هستم ... واقعا هستم !باتمام زخم هايي كه برمن زده اي!!! هر انچه تومي گويي و تهمت ميزني درست است اصلا چه اشکالی دارد که باشم ؟ آره ... بگذار این طور فکر کنند ... دیگر چه اهمیتی دارد ؟ بگذار هر کسی هر چه می خواهد فکر کند ... اما من دلم برای همه شان می سوزد ... دلم برای همه شان می سوزد که نمی توانند آنقدر که من احساس خوشبختی می کنم ، خوشبختی را احساس کنند ... لبخند می زنم و سرم را به شیشه تکیه می دهم ... ديگر آزاد هستم . . پنجره باز است ديگر هيچ كس را كه دلم نخواهد نمي بينم من اين بار چشمانم را بدلم پيوند زده اما تا ديگرشرمنه اعتمادش نشوم
1390/05/25 - 22:38 در
هذيان با آيينه