اسمش عباس بود، از بچگي هميشه دوست داشت روزه بگيرد و ثواب روزه را هديه كند به علمدار كربلا، ولي مادر هميشه مخالفت مي كرد.مي گفت:"تو هنوز به سن بلوغ نرسيدي، تازه ضعيف هم كه هستي ، اگر روزه بگيري ، جثه ت ازاين كه هست ضعيف تر ميشه. فقط گهگاهي بهش اجازه مي داد كه روزه ي كله گنجشكي بگيرد . با اين حال دلش راضي نمي شد كه نمي شد... با اين كه ماه رمضان امسال ، سي و سه ساله شده بود ، باز هم نمي توانست روزه بگيرد. پانزده سالگي توي شلمچه شيميايي شده و حالا وضع ريه هايش حسابي به هم ريخته بود . به جايش روز تاسوعا توي تكيه ي محل،" نذر چشمان عباس (ع)" به عزادار ها آب تعارف مي كند....
1390/05/26 - 00:46 در
دارالشهدا