دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*راست ترین راستی زندگی *پیر خرد یک نفس آسوده بود. خلوت فرموده بود. کودک دل رفت، دو زانو نشست. گفت تو را فرصت تعلیم هست؟ گفت هست. گفت که ای خسته ترین رهنورد! سوخته و ساختۀ گرم و سرد! بر رخت از گردش ایام گرد! چیست برازندۀ بالای مرد؟ گفت درد..!! گفت چه هست ای همه دانندگی! راست ترین راستی زندگی؟ پیر که اسرار خرد خوانده بود، سخت در اندیشه فرو مانده بود. ناگه از آن شاخه ای افتاد برگ، گفت مرگ..!!

1390/05/26 - 10:20 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)