طبق معمول شنبه صبح ها زود از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و جوریکه زنم از خواب بيدار نشه، ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه! قايقمو بستم پشتِ ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيری رفتم بيرون! کمی که مسیر رو رفتم متوجه شدم باد هر لحظه داره شدید تر میشه؛ هوا بارونيه و راديو رو هم که روشن کردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا به همین بدی باقی میمونه... تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارک کردم، لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب کنار زنم که هنوز خواب بود... اون رو از پشت بغل کردم و آهسته تو گوشش گفتم: هوا بيرون خيلي بده.... که همسر عزيزم جواب داد: آره، ولی باورت ميشه که اين شوهر احمق من تو همچين هوائی طبق معمول رفته ماهيگيری ...!!