با اینکه از رفتن تو خانه ام ویران شده و آواره کوچه های غربت شدم و با بغضی که در گلویم جا خشک کرده است مات و مبهوت مانده ام و می دانم که همه تبسم تو از روی اجبار بود و هر کس اسم مرا از تو می پرسید خمی به ابرو می آوردی و مرا حاشا می کردی ، هر وقت گل سرخی را از روی علاقه به تو تقدیم می کردم خلوتی می جستی و پر پر می کردی و با اینکه مرا رسوای عالم و آدم کردی و بی تفاوت از چشمهای خیس من گذر کردی، با این وجود من هنوز همان عاشق دل خسته تو هستم که شاید همین روزا به جای اسم مجنون اسم من بر سر زبان ها بیا فتد و شدت عشق من طلسم مجنون را بشکند . درست است رعد و برق همه جا را فرا گرفته است ، دنیا از دو رنگی مالامال است ، بیشتر ادم ها نقاب بر چهره دارند با این وجود من همان عاشق دیروز هستم و عوض نشدم آفتابی شو امتحانم کن .