دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز، هنوز پس از آن سال سیاه نه خیالت به همان شفا[!]ت نه عشقم به همان شادابی چشم‌هایت روی دیوار زیر هر روز ستیغ آفتاب، کمی محو شدند باران شبانگاه کمی صبر برایم آورد از بس که نبودی از بس که نگاهم به لب پنجره بود به همان گلدانی که تو می دانی و من به همان عشق من و من به همان سادگی اما تلخی ... نه دلم، این بار هم شعرت حرف‌های بی کس است این قدر اشک نریز نه دلم، این بار هم بغض هایت بی ثمر است نه کسی می داند نه کسی از رد اشک‌ها حرف دل می‌خواند نه دلم، این زندان تا ابد جای تو است نه دلم این کابوس ... نه دلم، این همان زنگی است

1390/06/10 - 01:11
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)