دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد از اینکه گریه مفصلی کرد، در حالی که باقی مانده اشک هایش را از روی صورت اش پاک می کرد، با چهره ای غمگین و صدایی که حسرت در آن موج می زد، گفت: «آقای دکتر! می شه یه قرصی به من بدین که دیگه این چیزا یادم نیاد...

1390/06/12 - 01:03 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)