دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شبی در کنج ميخانه گرفتم تيغ بر دستم ... بگفتم خالقا يا رب توفکر کردی که من مستم؟ کجايی تو؟ چه هستی تو؟ چه ميخواهی تو از قلبم؟ تو از مستی چه ميدانی؟ تو از قلبم چه ميجويی؟ تو فرعون را خدا کردی ! .... توشيرين را ز فرهادش جدا کردی! سپس گفتی مشو کافر! مشوکافر ... به ناگه تيغ بران کشيدم بر کف دستم ... بگفتم خالقا يارب توفکرکردی که من مستم ... من ابله !من نادان !من کودن ! نميدانستم چه ميگفتم ... تو بگذر ز ايرادم ... توميدانی که من مستم

1390/06/12 - 01:49
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)