دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

چند وقت پيش عروسي پسرخالم بود،منم از نگ روزگار مجبور شدم برم،وقتي وارد مجلس شدم ديدم اوه خداي من چي خبره،يكي كله پا شده،يكي ديگه جفتك ميزنه، من رفتم نزديكتر تا بهتر ببينم، يارووو ميخوند (دوباره عطر نفسهات،خنده ي روي لبات منو باور ميكنه) خلاصه جو عجيبي بود همه مثل ديووووونه ها ميرقصيدن،منم نگاه ميكردم،يكدفعه توهمات زد به سرم...رفتم تو خيال اصلا معلوم نبود كجا سير ميكردم،يه دفعه يكي منو حل داد وسط خيلي ضايع بود يه لحظه اي واستادم همونجا ،يارو همينجوري داشت ميخوند ( چي ميشه، چي ميشه والا هيچي نميشه)

1390/06/14 - 01:56

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)