دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

درراه بودیم.داشتند مرا ازقم به تهران می بردند.توی راه متوجه شدم که موقع صبح است.به مراقبانم که از مامور های ساواک بودند،گفتم:لطفا نگه دارید،من نمازم را بخوانم.گفتند:«ما اجازه نداریم.»گفتم:«شما که هم اسلحه دارید هم چند نفرید؛تازه من یک آدم پیرم.»ولی اون ها دوباره گفتند:«ما اجازه نداریم.»گفتم:«پس نگه دارید،من تیمم کنم.»این رو گوش کردند؛ولی نذاشتن از ماشین پیاده شم.من هم خم شدم و ازتوی ماشین تیمم کردم و نمازم رو توی ماشین و پشت به قبله و در حال حرکت خوندم. خود امام در باره ی این نمازشون میگن: “شاید همین دو رکعت نماز من،مورد رضای واقع بشه!”

1390/06/16 - 14:32
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)