دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک روز گرم ،با مهدی و چند تا از بچه های محل،سه تا تیم شده بودیم و بازی می کردیم.تیم مهدی یک گل عقب بود.عرق از سر و روی بچه ها می ریخت.بچه ها به مهدی پاس دادند.او هم فرصت خوبی برای خودش فراهم کرد؛تو همین لحظه ی حساس،به یکباره مهدی آمد روی تراس خانه شان که داخل کوچه بود و گفت:مهدی،آقا مهدی،برای ناهار نون نداریم؛برو از سر کوچه نون بگیر مادر.مهدی که توپ را نگه داشته بود،دیگه ادامه نداد.توپ را به هم تیمی اش پاس داد و دوید سمت نانوایی! همین مهدی ، چند سال بعد شد "سردار مهدی زین الدین"!

1390/06/16 - 14:34
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)