دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ياد دارم در غروبي سرد سرد،ميگذشت از كوچه ما دوره گرد،داد ميزد كهنه قالي ميخرم،دست دوم جنس عالي ميخرم،كوزه و ظرف سفالي ميخرم،گر نداري كاسه خالي ميخرم،اشك در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهي كشيد بغضش شكست، اول ماه است و نان در سفره نيست،اي خدا شكرت ، ولي اين زندگيست،بوي نان تازه هوشش برده بود،اتفاقاً مادرم هم روزه بود،خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت آقا سفره خالي ميخريد؟

1390/06/18 - 04:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)