بیست و چند سال گذشته ، بیست و چند سال نفس کشیدیم ...
در زمینی که همیشه به چشم مجرم به ما نگاه کردند ... همیشه در حال هدایت ما بودند به راه راست ...
ما مریض بودیم و آنها دکتر ...
ما نا درست بودیم و آنها درست ...
در حالی که ..... بگذریم ، دله ما پر تر از این هاست ...
...
خدایا;
بهترین سال های عمرم در حسرت گذشت ... نا شکر نیستم ، دوستانی دارم که این حسرت ها را کمرنگ کرده اند .. اما ...
اما ازت می خواهم ، روزی که فرزندانم قلم به دست گرفتند ، بنویسند " زندگی " کردیم ،
نه مثل پدرانمان که فقط نفس کشیدند ...