دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1390/06/22 - 10:18 در میکده
8 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک خنده میزد«شیرین»؛

تیشه می زد« فرهاد»!

نتوان گفت به جانبازی فرهاد، افسوس

نتوان کرد ز بی دردی شیرین فریاد


کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!

عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد، برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است.


رمز شرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین،

بی نهایت زیباست

آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست؛

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بُوَدت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی!

سینه بی عشق مباد!

15 سال و 18 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

این از فریدون مشیری بود. ولی بیشتر شعرهای کوتاهی که میزارم از خودمه ....

15 سال و 18 روز و 4 ساعت و 19 دقيقه قبل
گلمنگلی ❣

من عاشق شعر / نویسندگی / و عکاسی ام / بیشتر تو طنز نوشتن مهارت دارم / دارم جدی نوشتن رو تمرین میکنم /

15 سال و 18 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)