دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

لیلی می دانست که مجنون نیامدنی ست.اما ماند. چشم به راه و منتظر.هزار سال. لیلی راه ها را اذین بست و دلش را چراغانی کرد. مجنون نیامد.مجنون نیامدنی ست. خدا از پس هزار سال لیلی را می نگریست.چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را.خدا به مجنون می گفت نرو. مجنون حرف خدا را گوش می گرفت خدا ثانیه ها را می شمرد.صبوری لیلی را. عشق درخت بود.ریشه می خواست.صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را اب داد. درخت بزرگ شد.هزار شاخه.هزاران برگ.ستبر و تنومند. سایه اش خنکی زمین شد.مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند. لیلی چشم به راه است.درخت لیلی ریشه می کند. خدا درخت ریشه دار را اب می دهد.مجنون نمی اید.مجنون هرگز نمی اید. زیرا که مجنون نیامدنی ست. زیرا که درخت ریشه می خواهد

1390/06/22 - 19:14 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)