برای دیدن پنهان و رسیدن به آسمان آبی عشق روزها ، ماهها و سال ها دویدم زمستان را به دست بهار سپردم و تابستان را در دست رنگین کمان خزان رها کردم اما لحظه ی دیدار کجاست؟ از نسیم پاییز شنیده ام آنگاه که هرگز پاییز فرا نرسد و خورشید هرگز غروب نکند تو را خواهم دید از آسمان شنیده ام که اگر روزی هرگز تاریک نشود و ماه و مهر دست در دست هم در دلش جای گرفته باشند تو را خواهم دید و از باران شنیده ام آنگاه که هرگز لبی تشنه نماند تو می آیی و تو خواهی آمد آنگاه که تنها به عشق دیدارت نفسهایم فرو رود و قلبم با یادت بتپد تو را خواهم دید
1390/06/22 - 23:58 در
Coma