دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرد گوشی را برداشت و شماره گرفت. چند لحظه بعد زن از پشت خط گفت:الو..بفرمایید؟...چرا حرف نمی زنی؟ مکثی کرد و با لحن ملایم تری ادامه داد:بهنام،عزیزم،تو یی؟..من که بابت دیشب عذر خواهی کردم. خواهش می کنم با من حرف بزن.بهنام جان... مرد با صدای لرزانی گفت:عزیزم منم ،نادر. زن گفت:صدات نمی آد.بلندتر حرف بزن.نمی شنوم چی می گی. مرد به دهنی ی گوشی نگاه کرد.نیش خندی زد و آن را سر جایش گذاشت. از باجه که بیرون آمد ،دوستش پرسید:به کی تلفن زدی؟ مرد گفت:به همسر سابقم .

1389/06/28 - 21:55 در داستان کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)