پسر ... با دو دستانش تمام وجود دخترک را سخت در خود گرفته بود ... پسر با چشمان مهربانش به دوردستها.... و به رویای با او بودن فکر می کرد ...و احساسی داشت که بی آلایشی اش در واژه ها هم نمی گنجید ...! اما...از آن سو ...دخترک ....با آن چشمان رویایی و جذابش به پسرکی که آن طرف تر ایستاده بود ... خیره شده بود ! آری .....! تو با دستهایت شاید بتوانی تمام وجود کسی را از آن خود کنی و به زنجیر بکشی .... اما ....هرگز ! ....نخواهی توانست روح و احساس کسی را در بند و زنجیر خود کنی .....!
1390/06/24 - 02:33 در
دوره