دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم یه بار واسه یه مناسبت پیش یه خیاط رفتیم که واسم دامن بدوزه, منم عاشق دامن های بزرگی بودم که با چرخ زدن کلی میرفت هوا. وقتی دامن دوخته شد تنم کردم و یه چرخ زدم و با نارضایتی گفتم : مامان این که دامنم معلوم نمیشه

1390/06/24 - 12:19
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)