دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عمری اگر باقی بود و از این یاس فلسفی ام خارج شدم..روزی که به اندازه دوبرابر شارژ ایرانسل پنج هزار تومنی کسی را برای حرف داشتم.. میدانم آن روز در زمستان است و برف روی ترک دیوار باغ را پوشانده و کسی نمیفهمد پول تعمیرش را سالهاست که نداریم... آن روز بر کفپوش حیاط، مخلوطی از برگ زرد گردو و برف سفید با غصه پایان رمان "دال" نوشته ی محمود دولت ابادی قدم میزنم... مقابل گل یاسه من مینشینم..آن روز بی محلی هایش تمام میشود...من و او باهم گرم صحبت سرمای باغ را فقط در تلو تلو خوردن دود سیگارم میفهمیم...

1390/06/24 - 16:45
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)