دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

nazanin
nazanin
nazanin_baran

قدم هایش هم کوتاه و بلند میشد مثل نفس های خستگی یک ظهر تب دار مثل هن هن تازه رسیده از راه مثل قلبش که انگار شده بود الاکلنگ و تپش ها که هی از آن بالا و پایین میرفتند و آرام زمزه میکرد ترانه‌ای از روزهای دور و فکر کرد از میان این همه خاکستری کدام دریچه به نور باز می‌شود؟

1390/06/26 - 04:16
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)