دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دخترکی تنها آغوش به سرمای ِ باد سپرده بود....پسرکی دلخوش رهگذر از این راه..باد را مسخ کرد...نگاه دخترک را دزدید....ساعتی همکلامش شد..مهربانی را به گوشهایش آویخت..دخترک اما هنوز مست بود..داغ شد...داغ شدند..سرمست و بیقرار...نفسهایشان باد را لرزاند...(آخ چه کردم من...چرا رها شد از آغوشم) دیر شده بود..تنها نمی از باران بیدارشان کرد...پسر با لهجه ای غریب تمسخرش کرد..گرمایش را دزدید..حیا پاره شد...دخترک تیغ را کشید......تمام شد : ((

1390/06/26 - 17:31 در حلقه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)