دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواب دیدم که شبی بر لب تو بوسه زدم صبح را تا خود شب سیر در افسانه زدم بوی گیسوی تو ویران میکرد باغ دلم لاله ها را همه بر جای تنت حاله زدم دست بر روی لبت در نظرم سائیدم چشم را در ته ان چاله و ان چانه زدم نور چشمان سیاهت خانه دل میرفت عکس چشمان تو را بر در ان خانه زدم ریه را عطر نسیم نفست پر میکرد روح را من به گمانم که به صلابه زدم گر چه من شهره شهرم از مستی و رندی اما به گمانم که بدین بار به بیراهه زدم گرم شد خون بدرون بدنم وقتی از بوسه تو جام به پیمانه زدم چه شبی شد چه هیاهو چه خیال وقتی از راه لبش بر دل او خانه زدم شعله عشق فروزان کردم بر دل و دین وقتی از روی صفا بر دل او خیمه زدم صبح امد نه که از روی رضا چون هر روز بغض خود را بدرون دل دیوانه زدم اشک در راه به تندی گم شد گریه ام را بدر بسته میخانه زدم چشم خود بسته و عطر تن او بوئیدم حسرتم را بدرون دل پر غصه زدم..

1390/06/29 - 09:22 در Coma
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)