دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهربانی را بیاموزیم فرصت آئینه ها در پشت در مانده است روشنی را می شود در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون ، روشنی از عشق می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در مانده است موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبیست موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آنسوی دلتنگی می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی می شود در کوچه های شهر جاری شد دست هایی خسته پیچیده با حسرت چشم هایی مانده با دیوار رویاروی چشم ها را می شود پرسید یک نفر تنهاست یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست در زمین زندگانی آسمان را می شود پاشید می شود از چشم هایش... چشم ها را می شود آموخت می شود برخاست می شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون شد می شود دل را فراهم کرد می شود روشن تر از اینجا و اکنون شد جای من خالیست جای من در عشق جای من در لحظه های بی دریغ اولین دیدار جای من در شوق تابستانی آن چشم جای من در طعم لحنی که از دریا سخن می گفت جای من در گرمی دستانی که با خورشید نسبت داشت جای من خالیست من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟...

1390/06/29 - 18:10
1 ديدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)