دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیدگاه ...........

1390/06/29 - 21:14
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

در ثانیه هایی که غم طاقتم را تاب میکند میخواهم سکوت اویخته بر دیوار دل را فریاد کنم

و بشکنم این فاصله های خیمه زده میان سکوت من و نگاه تو را.

گاهی در انتهای یک سکوت سخت ارزو میکنم کاش این اخرین سکوت میان من و تو باشد

و از این پس این بند ها را بگشاییم وعشق جایگزین اندوه شود.

نمیدانم چرا اینگونه است!

گاهی ساده دل می بندم به حادثه ای که مرا با خود میبرد تا مرز جنون و گاه دل را

باز میستانم از نگاهی که مهر در ان رخنه کرده.

گاهی انقدر شکننده که با تلنگری ناگهان فرو میریزم /گاهی انچنان صبور که

در چرایی این تناقض درمانده می شوم و سکوت میکنم تا شاید سکوت در یابد که این من

اینگونه یعنی چه!؟

سکوت با تمام سنگینی که بردل می کند گاهی مرا می رهاند از نگاههای پرسوال وچراهای

اشفتگی های گاه به گاه دل.

می اندیشم لحظه ها برای چه متولد میشوند وچرا در دم جان میدهند و تک تک لحظه ها

برای چه در قاب زندگی من پیدا میشوند حادثه می افرینند ودر خاطراتم گم میشوند!؟؟؟

ان گاه دوباره تلنگری و دل در به در و درمانده ومن شرمنده از این تردید!

ای وای باز دوباره این دل چه ساده در خود گم شد!!!

بخشش....بخشش.......!بخشش ای باور من ...ای خدای من ........! ببخش دل را.

او میداند که در پشت این دیوار سکوت فردای زیباییها خانه کرده و عشق موج میزند

اصلا شاید از اینرو ست که این چنین بی تابی میکند و بیقرار است.

و اینک ای کس بی کسا ن میان این همه باور ناباوریها این همه لحظه های غریب

وافکار غمین فقط یاد تو ریشه دارد تو که با من گفتی از عشق در سختترین لحظه های بودن.

بامن گفتی که با یادت میتوان گدا بود و پادشاهی کرد.

ای منتهای باور من به زیباترین و خالصانه ترین باورها سوگند/به رویا شیرین و به امیدهای

زندگی افرین/به نگاههای خسته ودلهای شکسته

در بیابانی که بهت سکوتش قلب عاشق را به زنجیر میکشد وبی تابی هایش ره گم کرده ی

امیدواری را به کام مرگ میکشد دستان خالی ام را که بسویت دراز است بگیر و هیچ دم

مرا با این بار گناهان و این همه غربت با قلبی پرتلاطم از طوفان حادثه ها

وافکار پریشان تنها مگذار.

دریابم که خواهانم پیوسته و تا ابد خواهانم تو باشی ومن در پی تو و جوینده ی تو.

15 سال و 3 روز و 1 ساعت و 15 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)