دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

يكي از شب هاي بهمن بر ميگشتم خونه؛داشتم از سرما يخ ميكردم هيچ ماشيني هم ترمز نميزد كه يه نگاه بكنه!پامو ميكشيدم رو زمين كه مثلا معلولم و همونطور اهسته راه ميرفتم هر چندثانيه هم برميگشتم بايك نگاه عميق ماشين هايي كه از پشت سرم مي اومدند نگاه ميكردم!يه پرايدنگه داشت و سوار شدم !!تو راه هم گفتم 2ساله معلول شدم !موتوري بهم زده فرار كرده و...! سرخيابون كه نگه داشت ديدم داره بدجور برف مي اد از اونجا تا سر كوچه مثل باد دويدم !! بعد كه ميخواستم برم تو كوچه ديدم بنده خدا هنوز سر خيابونه و داره منو نگاه ميكنه منم كلاهمو برداشتم براش دست تكون دادم!

1390/07/03 - 22:37
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)