شب فرصتی برای فرار از تکرار فرداست، خستگی راه نفس را بسته است ، روح های سرگردان ، در کوچه های تنها یی خویش، به در های بسته ای میکوبند که شاید روزنه ای برای امید و هوس بیا بند ، اینجا همه در گریز از خویشند، انکار هویتی که دیگران می شناسند ، هر کس به اندازه ی دلش تنهاست ، هر کس به اندازه ی عمق نگاهش خیره میماند ، هر کس به اندازه ی رازهای نگفته اش قصه می سازد، هر کس به اندازه ی آرزوهای فردایش ، پنجره ای برای آفتاب در نت می گشاید ، هر کس به اندازه ی نداشته هایش ، در باغچه ی رویاهایش ، حسرت می کارد ، هر کس چند آیدی میسازد ؟
1390/07/04 - 22:51 در
بروبکس توییت