دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب و قطار و تنها...

1390/07/05 - 11:09 در چهار راه
2 ديدگاه
مصطفی

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در یک کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.
شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟
مرد گفت: خواهش میکنم!
زن گفت: من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!
زن گفت: چه پیشنهادی؟
مرد گفت: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.
زن نیشخندی زدو با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
مرد گفت: خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو برو از مهماندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار دیگه هم مزاحم من نشو!!!

14 سال و 11 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 9 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)