دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواب دیدم از تو دور شدم.. وای که عجب خواب بدی ..گفتم بیا ، با هم بریم.. گفتی که راه رو بلدی ..هر چی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید ..یکی ، یک جا فریاد می زد دیونه از قفس پرید.. صبح که رسید ، بیدار شدم.. دیدم یک نامه روی در.. نوشته بودی که سلام ..مدتی رو می رم سفر ..بغضی نشست توی گلوم خوابم یا این حقیقته.. بازم صدات کردم ولی دیدم سکوت جوابته.. گفتم که شاید این سفر تموم می شه همین روز ها.. دوباره باز می بینمش چه خوش خیال بودم خدا.. ساعت و لحظه هام گذشت چشمام به کوچه خیره بود.. من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود... روز ها مثل دیونه ها پرسه زنون تو کوچه ها.. شب ها یک گوشه از اتاق گریه و آه بی صدا.. مثل همون خواب سیاه رفت و من رو تنها گذاشت ..گفتن این قصه ی تلخ ارزش خوندن رو که داشت...

1390/07/06 - 03:28 در برای مخاطب
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)