دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به جویبار جاده ها چو قطره ای روان شدی تو خسته از گلايه ها مسافر زمان شدی چرا بدون من دلم ، ز سینه پر کشیده ای چه دیده ای ز آشنا، که مست دیگران شدی گذشته ای ز من ولی ، بگو گناه من چه بود که این چنین تو منکرم، ز جمع عاشقان شدی بگو که زخم بی کسی ، چگونه بر دلت نشست که از هجوم درد وغم ، به لب رسیده جان شدی به قایق ستاره ای ، شدی مسافر شبی ستاره چون شکسته شد ، تو غرق آسمان شدی مرا بهانه می کنی ، برای بی وفاییت تو کز گلايه خسته ای ، گلايه بر زبان شدی

1390/07/06 - 15:44 در هذيان با آيينه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)