دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعر" کاروان" از ه.الف.سایه ( هوشنگ ابتهاج) ... !

1390/07/09 - 11:01 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیر است گالیا

در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان

دیگر زمن ترانه شوریدگی مخواه

دیر است گالیا

به ره افتاد کاروان !!

عشق من وتو؟.....آه

این هم حکایتی ست!

اما در این زمانه که در مانده هر کسی از بهر نان شب

دیگر برای عشق وحکایت مجال نیست!

شاد وشکفته

در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

امشب هزار دختر همسال تو ، ولی خوابیده اند گرسنه ولخت روی خاک.....

زیباست رقص وناز سرانگشتهای تو بر پرده های ساز

اما هزار دختر بافنده این زمان با چرک و خون سر انگشتهایشان

جان میکنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

تو پرتاب میکنی به دامان یک گدا....

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون وزندگانی انسان گرفته رنگ

در تاروپود هر خط وخالش، هزار رنج

در آب ورنگ هر گل وبرگش ،هزار ننگ!

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته ،هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر زیبای ناتوان....

دیر است گالیا......

هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست

هرچیز رنگ آتش وخون دارد این زمان

هنگامه ی رهایی لبها ودستهاست

عصیان زندگی ست.....

در روی من مخند

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد

بر من حرام باد از این پس شراب وعشق

بر من حرام باد تپشهای قلب شاد

یاران من به بند

در دخمه های تیره ونمناک پادشاه

در عزلت تب آور تبعیدگاه خاک

در هرکنار گوشه ی این دوزخ سیاه!

زود است گالیا!!!!!!

در گوش من فسانه دلداگی مخوان

اکنون زمن ترانه ی شوریدگی مخواه

زود است گالیا

نرسیده است کاروان.....

روزی که بازوان بلورین صبحدم

برداشت تیغ وپرده تاریک شب شکافت

روزی که آفتاب از هر دریچه تافت.....

روزی که گونه ولب یاران هم نبرد، رنگ نشاط وخنده ی گم گشته بازیافت،

من نیز باز خواهم گردید آنزمان

سوی ترانه ها وغزل ها وبوسه ها

سوی بهار های دل انگیز گل فشان

سوی تو

عشق من......

14 سال و 11 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 25 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)